پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨
غيبستيزى; متن غربى و حاشيه شرقى
میراحسان احمد
(قسمتسوم)
گزارش اقليتيك اثر فانتزى، آينده انديش و گونهاى فيلم علمى - تخيلى با ماجرايى عجيب و غريب است، ماجرا، ابزار، شگردها و سال ٢٠٥٤ نمايشگر فانتزىهاى يك آينده نزديك است. پليسهايى كه با ماشين هوايى از آسمان در محل جنايت فرود مىآيند و به سرعت مانع وقوع بزه هولناك مىشوند، يگ گروه pre - erime و «پيشابزه» كه به شكلى فانتزيك، قدرت پيشبينى جنايات آينده را يافتهاند، قدرت آدمهايى كه در مايع حيرتانگيزى خوابيدهاند و سه نفر كه با قدرت پيشاشناسايى Pre - cognitives هستند و تصاوير «دلفى» و پيشگويانه ذهنىشان از رخدادهاى هولناك جنايى آينده بر مونيتورهايى تيره نقش مىبندد و يك پيشاگاهى به جماعتى با دغدغه ممانعت از قتل و جنايت مىدهد، ابزارهاى عجيبشان، پانلهاى الكترونيك سخنگو و... همه و همه در واقع بيان گر يك توهم زايى آيندهنگرانه است كه به صورت قانعكنندهاى جفت و جور شدهاند. به هر رو در فانتزى بودن، و همگرايى و پندارسازى «گزارش اقليت» و قدرت جذب اين توهم زايى فوتوريستيك ترديدى نيست. كارگردان كارش را خوب به فرجام رسانده است.
رهيافتهاى فنى - ساختى، ادغام امكانات رايانهاى، طراحى مبتكرانه وسايل و پديدههاى نوى فيلم به اندازه كافى نمودهاى آشكار و محسوس در فيلم وجود دارد. اسپيلبرگ، آگانه در اين زمينه انديشيده و تمام سعىاش را به كار برده تا از اين طريق تماشاگر را به شگفتى آورد. مىگويند اسپيلبرگ براى طراحى اسباب و ابزار مورد استفاده در گزارش اقليت، گروهى از دانشمندان امريكايى را استخدام كرد. بهره او از تصاوير رايانهاى آنقدر ماهرانه صورت گرفته است كه بسختى مىشود بين آنها و فيلمبردارى واقعى تمايز نهاد.
موضوع ديگرى كه در ستايش گزارش اقليتبر سر زبانهاست; داستان و تعريف روان روايتى با اندكى پيچيدگى است. نويسنده اصلى «فيليپ ك. ديك» يك پشتوانه براى اسپيلبرگ به شماره آمده و سبب رفع اتهام ساختيك اكشن بازارى شده است.(البته اگر شوارتزنگر را از ياد ببريم). فيليپ ك. ديك داستانش را در سال ١٩٥٤ منتشر كرد. به ياد مىآوريم دهه پنجاه و شصت، دهه اوج افسانههاى علمى است و فيلم از ياد نرفتنى اوديسه فضايى ٢٠٠١، (راز كيهان) در پايان اين دهه سينماى جهان را تسخير كرد. اما انواع افسانهپردازى علمى و غير علمى در دهه هشتاد و نود جاى بى بديلى در سينما يافت. هاليوود براى سود هر چه بيشتر، از هر تكنولوژى، اسطورهها، پندارهاى مبتنى بر تصورات علمى، صنعت و امكانات پيشرفته رايانه و علم توليد جلوههاى محيرالعقول بهره برد تا «دروغهاى شاخدارش» را درباره آينده به خورد مردم دهد. در اين بازى تلاش براى توليد افسانههاى مدرن جاى تازهاى يافت. با تاويل اسطورههاى جديد كسانى مىكوشيدند مهر فقدان شعور را از اسطورههاى سينماى پايان قرن بيستمى بزدايند.
«گزارش اقليت» ، دقيقا آنگونه اثر افسانهپرداز نويى است كه مىتواند مدعى باشد فراتر از يك فيلم اكشن بىمحتوا است و داراى پرسشهاى انسان معاصر است. در واقع نقطه قوت داستان، علاقهاش به طرح مسائل پيچيده فلسفى - روانى انسان معاصر است. او مىگويد. در پشتساختار علمى و صورت افسانهاى، عميقا پرسشهاى جدى فلسفى و تقدير انديشانه و مضطرب را نهان مىكند . سرنوشت محتوم، جبر، اضطراب و موقعيت فاقد امنيت روانى و عينى انسان معاصر ازجمله لايههاى داستانى قابل تاملى است كه «ديك» به آن علاقمند بوده و «اسپيلبرگ» تا حدى آن را به نمايش نهاده است و روانى تعريف اين داستان بخشى از اهميتخود را درخود اين روايت مىيابد. ولى پرسش آن است كه آيا گزارش اقليت روايت جدى از پرسشهاى كنونى ماست؟ و اينكه فيلم چه هدفى در پرسشها داستانىاش دنبال مىكند؟
از منظر قصهگويى بايد گفت توهم زايى! پيشگويىهاى جادوگر قبيله يا معابد يونان باستان يا جوكىهاى هند و شهودهاى صوفيانه. و ظاهرا دغدغه حضور يك قلمرو ماوراءالطبيعى كه بر سرنوشت ما سايه انداخته است.
در مقاله «سفرهاى توهمزا و الهامبخش فليپ ك. ديك» آمده است:
«ديك، خودش دچار ترس و واهمه شده بود كه مبادا مبتلا به دوگانگى رفتارى (اسكينروفرنى) شده باشد. درنهايت توانست اين شرايط روحى را همگانى و عمومى جلوه دهد. يادها و خاطرهها اصولا در ذات خود پرسشبرانگيز و مشكوكاند. هويتها قابل تغيير و تحولاند و علايم نابسامانى و آشفتگى همه جا ديده مىشود. ديك، ظنهايى نسبتبه دولت داشت و با جريان «ضد فرهنگ» (به خصوص آنهايى كه مواد استعمال مىكردند تا پرده حقيقت را بشكافند) احساس همدردى مىكرد.»
هاليوود، پهلوان سرپا كذب و افسانه را بر متن داستان «ديك» علم مىكند، و در اين احوال چقدر فضا براى انديشيدن جدى درباره آينده محتمل و دغدغههاى جدى ما باقى مىگذارد؟ درست در اينجاست كه فكر مىكنم اين لايههاى به ظاهر پرسشگرانه در آثار اكشن، لايه بادهواست. چنين فيلمهايى همه هستههاى جدى نظير انتظار منجى، داستانهاى آخرالزمانى، ايده ايثار و دادگرى را چنان در لفاف افسانه و جلوههاى ويژه و اكشن و هيجان و فضاهاى غريب مىپيچند كه جز سرگرمى عاميانه محض و ناانديشگى هيچ به بار نمىآورد. تماشاگر، مسحور افسانهسرايى و ماجراهاى پر تعليق و غرابت آن شده و اساسا تاملات مورد ادعا را جدى نمىگيرد. اين بزرگترين مشكلاتى است كه در برگرداندن داستانهاى علمى - تخيلى به سينماى اكشن كنونى هاليوود سر بر مىآورد. اين آثار ذرهاى امكان تامل برانگيزى راز كيهان يا اوديسه فضايى را ندارند. نوشتهاند كه تنور قصهها و ايدههاى فيليپ. ك . ديك، دوباره داغ شده است. اين شعله از فيلمى مثل گزارش اقليتبر مىخيزد اما آيا واقعا چنين فيلمى ما را در حس زيست در جهانى واقعى و مضطرب و سرشار از ترديد و ناامنى شريك مىكند؟ بازى احساس برانگيز تام كروز و كارگردانى ماهرانه اسپيلبرگ درخدمت همين فاصله از لمس زندگى و واقعيت در مىآيد. همه جلوههاى ادغام رايانه و واقعيت، مهارت تدوين و ريتم و كارگردانى ما را به كدام بينش سوق مىدهد؟ جز يك موقعيت جبرى آنچنان افسانهآميز كه هرگز ربطى به ما نداشته است! اين همه جبر و موقعيت دلهره آور و... كجا در فيلم ما به ازاى قابل لمس يافته است؟ فيلم با انواع مهارتهاى پوچ و توهمى آنچنان ما را از زندگى جدا مىكند كه گويى موقعيت دردبار ربطى به ما ندارد و متعلق به جهانى افسانهاى است. البته مصرف مواد مخدر و توهم افزا، شايد آنچنان ذهن راوى اصلى را دچار گسست كرده كه آنجهان براى او واقعىتر از واقعيت زنده درونى و بيرونى انسان جلوه مىكند و براى آفرينش سينمايى كفايت مىنمايد! ! !
جهان هاليوودى به نقطهاى رسيده است كه جز سود و گيشه و جلب ميليونها مخاطب به هر قيمت هيچ چيز ديگر براى او اهميت ندارد. وقتى مواد مخدر پخش مىكنند دغدغه پرسشهاى فلسفى موقعيتبر لبه پرتگاه بودن، انديشههاى او و موقعيت روانى را ندارند بلكه به فكر پولىاند كه از پخش مواد نصيب مىشود. عملا اين سينما هم نه با دغدغه موقعيت زنده انسان امروز و تقدير فرهنگ و هنر در جهان كنونى بلكه براى سود تلاش مىكنند. ساختن فيلم عامهپسند و پولساز به هر قيمت، در هيچ جايش دغدغه انسانى وجود ندارد. حتى پرسشهاى فلسفى هم مىتواند در ساختار سطحى ترانههاى كابارهاى جاخوش كند. وقتى اين پرسشها به صورت ژرف، در متن زندگى و تجربه ما، به صورت انديشهاى حياتى و ملموس ظاهر نمىشود و در همه عناصر ساختگى و جلوهها و سرگرمىها خفه مىشود; آيا واقعا نقشى تفكر برانگيز ايفا مىكند؟ تلخى و سياهى كه مىكوشد به فيلم وزنى سنگين و «زمستانى» بدهد، غرق اداها و جلوههاى آثار «تابستانى» پرفروشى است كه هيچ چيز را جدى نمىگيرد و تماشاگر را تشويق مىكند كه با تماشاى آن، دو ساعتسرگرمى را به حساب عمر خود بنويسد. از اين رو من پرسشهاى فلسفى اسپيلبرگ را جدى نمىگيرم. چه اين كه در درون فيلمى كه كالاهاى پانزده كمپانى را بر ذهن تماشاگر حك مىكند، انفجار تبليغات سرمايهدارى جدىتر از هر پيام فلسفى گزارش اقليت را رقم مىزند.